الهیات به مثابه جامعهشناسی را در دو معنا میتوان استعمال کرد؛ معنای نخست به معنای توازی الهیات و جامعهشناسی در هسته معنایی رهاییبخشی است؛ بدین معنا که الهیات فمینیستی به عنوان الهیات رهایی از ظلم، طبقه، مردسالاری و تبعیض، نوعی جامعهشناسی انتقادی با رسالت رهاییبخشی محسوب میگردد که از دریچه الهیات به دنبال رهایی جامعه و بخش طردشده آن یعنی زنان میباشد. معنای دوم، اشاره به رویکرد انتقادی الهیات فمینسیتی نسبت به الهیات کلاسیک از مسیر نقدِ ساز و کار برآمدن آن است. الهیات فمینیستی در این نقادی به زمینهمندی الهیات سنتی اشاره مینماید و به بررسی تأثیر بافتار معرفتی و ساختار تاریخی در شکلگیری امری تکینه میپردازد تا نشان دهد چگونه با فاصله گرفتن از زمینهها و بافتها، امر تاریخی، فراموش شده اما امر انتزاعی همچنان باقی میماند. الهیات فمینیستی به دنبال آنست تا نشان دهد این روند در خصوص بسیاری از باورها و آموزههای دینی رخ داده است و آن را بر حوزه جنسیت تطبیق میدهد. فهم یک الهیات و نقد آن بر اساس زمینههای آن نوعی چرخش از الهیات به جامعهشناسی خواهد بود. روتر الهیات خود را به معنای دوم و نوعی جامعهشناسی معرفی میکند و به دنیال آن است تا با استخراج مکانیسم ساخت قدرت، ساز و کارهای طرد زنان در الهیات را به دست آورد. او در تفاوت با مری دیلی الهیدان رادیکال پسامسیحی، متن و تاریخ روایت شده مسیحی را معتبر اما دستخوش تاریخ و بافت میداند. روتر با اشاره به سیر تاریخی و اجتماعیِ برآمدن این تراث و توضیح شکلگیری فهم و باور بر اساس آنها، بیان میکند هرچند این امور در ساخت الهیات سنتی موثر بوده است، اما اصالت نداشته و قابل اصلاح و بازسازی است. او برای این اصلاح به قرائنی از مسیحیتِ دستنخورده اشاره میکند و با دوگانهای به نام "مسیحیت اولیه" و "مسیحیت پیروان بعد عیسی"، سعی در پاکسازی اراده الهی و روح نبوی مسیح از این انحرافات دارد.